خواجه نظام الملك الطوسي
24
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
آوردهام نه از پدر بميراث دارم و نه از تو يافتهام . از پاى ننشينم تا سر تو بمهديّه 4 نفرستم و خاندان ترا بيران نكنم . يا آنچه گفتم بكنم و يا هم بسر نان جوين و ماهى و پياز خوردن بازشوم . و اينك گنجها را در باز كردم و لشكرها را بخواندم و بر اثر اين قاصد و پيغام آمدم . » و قاصد خليفه را گسيل كرد و هرچند خليفه قاصدان و نامه مىفرستاد البته او از سر اين حديث درنگذشت . و لشكرها را گرد كرد و از خوزستان روى سوى بغداد نهاد . چون سه منزل رفته بود قولنجش بگرفت و حالش بجايى رسيد كه « 1 » دانست كه از آن درد نرهد . برادر خويش را عمرو ليث را ولىعهد كرد و گنجنامهها بوى داد و فرمان يافت . 14 - و عمرو ليث از آنجا بازگشت و بكوهستان عراق آمد و يكچند آنجا بود . و از آنجا بخراسان شد و پادشاهى همى كرد و خليفه را طاعت مىداشت . و لشكر و رعيت عمرو را دوستتر از يعقوب داشتند [ 11 b ] كه اين عمرو بس بزرگ - همّت و بزرگ عطا و بيدار و با سياست بوده است و مروّت و همّت او تا آنجا بوده است كه مطبخ او را چهارصد شتر مىكشيدند . چيزهاى ديگر قياس اين مىبايد گرفت . 15 - و ليكن خليفه را از وى استشعارى « 2 » مىبود كه نبايد كه او نيز بر طريقت برادر باشد و فردا روز همان پيش گيرد كه برادر بر دست گرفته بود . هرچند كه عمرو اين اعتقاد نداشت و ليكن خليفه از اين معنى انديشهمند بود و پيوسته در سرّ كس مىفرستاد ببخارا بنزديك اسمعيل بن احمد كه « خروج كن و بر عمرو ليث لشكركش و ملك از دست او بيرون كن كه تو بر حقترى امارت خراسان و عراق را كه اين ملك سالهاى بسيار پدران ترا بوده است و ايشان بتغلّب دارند . يكى آنكه خداوند حق توى و ديگر آنكه سيرتهاى تو پسنديده
--> ( 1 ) - كه NC - : P ( 2 ) - استشعارى PC : استشارى N